asrdaneshjoo.ir

سرخط خبرها |
تاریخ انتشار : ۰۶:۲۳ - ۱۹ آذر ۱۳۹۶ - 2017 December 10
کد خبر : ۲۱۲۲

به تاریخ جنبش دانشجویی که نگاه می‌کنیم، با تاریخی تقریبا سراسر مردانه مواجه می‌شویم. چرا به صراحت می‌توان جنبش دانشجویی را مقصر دانست که کمتر از آن توانی که داشته، به عدم نابرابری بین زنان و مردان کمک کرده است؟ یا به زبانی دیگر شاید بتوان پرسید، چرا همچنان فعالان دانشجویی زن باید تلاش بیشتری کنند تا بتوانند توانمندی خود را به اثبات برسانند و «دیگری» محسوب نشوند؟ چرا فعالیت آنها از منظر دیگران با «حاشیه» همراه است؟ در طول زمانی که انجمن‌های اسلامی فعالیت کرده‌اند، زنان اثرگذاری در این بین حضور داشته‌اند، اما با گذشت زمان، به جز دو یا سه نفر، نام فعالان دانشجویی زن در اذهان عمومی دانشجویان باقی نمانده است. به نظر می‌رسد سویه‌های تاریک تاریخ در اینجا هم خودش را عیان کرده است. در واقع زنان در تاریخ جنبش دانشجویی هم عامدانه حذف شده‌اند. زنان در اینجا هم مانند دیگر روایت‌های تاریخی چه در ایران و چه در جهان، طرد شده‌اند و صدایی ضعیف از آنها شنیده می‌شود، نسل‌های بعدی فعالان دانشجویی، روایات و تجربیات زنان قبل از خود را نمی‌توانند بشنوند یا بخوانند. درحالی‌که انباشت تجربه زیادی وجود دارد که یک‌جایی در بین راه انگار یا گم شده یا نادیده گرفته شده است. اما چرا متغیر جنسیت در جریانات دانشجویی اهمیت دارد؟

تاریخ علیه زنان
*به نوعی می‌توان گفت با تشکیل کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت در سال ١٣٨٤، (هم‌زمان با روز جهانی منع خشونت علیه زنان)، برای اولین‌بار جنبش دانشجویی، برای احقاق حقوق زنان و پیوند بین جنبش دانشجویی و جنبش زنان، قدم محکمی برداشت. این کمیسیون كه در بین سال‌های ٨٤ تا ٨٦، بهاره هدایت، مسئولیت آن را برعهده داشت، طبق گزارش‌هايي که از آن دوران باقی مانده است، سعی داشت به تبعیض جنسیتی در دانشگاه، آگاه‌کردن افکار عمومی در رابطه با اعمال خشونت بر دانشجویان دختر، سهميه‌بندی‌های جنسیتی و... بپردازد. گزارش‌هايي هم در مورد آزار و اذیت در دانشگاه‌ها، تعداد دانشجویان دختر احضارشده به کمیته‌های انضباطی و فشارهای امنیتی دیگر ارائه می‌داد و نشست‌های متعددی هم در رابطه با این موارد برگزار می‌کرد.
تا قبل از این سال، فعالان دانشجویی زن، به صورت تشکیلاتی و منسجم، به این مسئله ورود نکرده بودند و در بسیاری از انجمن‌های اسلامی، زنان نقش مهمی ایفا نمی‌کردند. آمار دقیقی از تعداد دبیران دختر انجمن‌های اسلامی در سال‌هایی که دفتر تحکیم وحدت وجود داشت، وجود ندارد، اما با توجه به روایت فعالان دانشجویی از دوران شکل‌گیری دفتر تحکیم تا سال ١٣٨٤، زنان در شورای عمومی دفتر تحکیم در اقلیت بودند و نقش رهبری و سازماندهی را برعهده نداشتند. سال ١٣٨٦ بعد از سال‌ها یک زن وارد شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت شد.
با اینکه گفتمان اصلی جنبش دانشجویی در سالیان زیادی، بحث آزادی‌خواهی و دموکراسی‌خواهی بوده است. اما به نظر می‌رسد در یک دوران تاریخی، بحث جنسیت و عدم تلاش برای دستیابی به برابری جنسیتی، تا حد زیادی از نظر رهبران این فضا نادیده گرفته می‌شده و جنبش دانشجویی تا زمان زیادی نتوانسته بود از این منظر جلوتر از جامعه حرکت کند.
جنسیت به‌عنوان یک متغیر طردشده در پژوهش‌های مربوط به جنبش دانشجویی همچنان به چشم می‌خورد. پژوهش‌هایی که سعی کرده‌اند هر کدام به نحوی رابطه جنبش دانشجویی با قدرت، احزاب، جامعه مدنی و... را تعریف کنند، اما نسبت خود را با این متغیر هنوز تعیین نکرده‌اند. در همین راستا هم مطالعه‌ای روی فعالان دانشجویی زن تا به حال انجام نشده است و محدودیت‌ها، خشونت‌های رایج در این برهه و عناصر تبعیض‌آمیز به صورت مشخص، واکاوی نشده است.

زمانی برای احیای سازماندهی زنان
از سال ٨٨ تا ٩٢ که جریانات دانشجویی به محاق رفت و تشکل‌های دانشجویی در دانشگاه وجود نداشتند، در دانشگاه تنها فعالیت‌های غیررسمی محدودی وجود داشت، به همان نسبت هم در فضای بیرون از دانشگاه نه‌تنها فعالان زنان که تقریبا هیچ‌گونه فعالیت مدنی به صورت آشکار انجام نمی‌شد، بسیاری از فعالان زنان در جمع‌های محدود و کوچکی به فعالیت می‌پرداختند. بعد از سال ١٣٩٢ که تشکل‌های دانشجویی و انجمن‌های اسلامی کم‌کم و با تلاش بسیاری احیا شدند و ساختارهای رسمی دوباره شکل گرفت، فعالان دانشجویی زن هم در این میان نقششان پررنگ‌تر شد، اما این به این معنا نبود که زنان فعال توانسته بودند به صورت گسترده‌ای اثربخشی خود را نشان دهند. به دلیل اینکه در سال‌هاي گذشته فعالیت با هزینه‌های گزافی همراه بود و دختران به دلیل فضای مردسالارانه و سنتی، در صورت برخوردهای دانشگاه، معمولا با فشارهای بیشتری از طرف خانواده خود مواجه می‌شوند، تلاش برای فعال‌کردن بیشتر دانشجویان دختر سخت‌تر و به کندی شکل می‌گرفت. در این میان اما انجمن‌هایی هم پیدا می‌شدند که برای هرچه بیشترشدن حضور زنان در شوراهای مرکزی، هنگام تأسیس دوباره انجمن‌های خود و نوشتن اساسنامه، برای حضور زنان، سهمیه در نظر گرفتند تا بتوانند دختران بیشتری را به حضور در شورای مرکزی و فعالیت سیاسی در انجمن ترغیب کنند.
با مرور زمان، درحال‌حاضر کمیته یا کارگروه‌های زنان تقریبا در اکثر انجمن‌ها شروع به کار کرده و این حساسیت جنسیتی و دغدغه برابری بین زن و مرد در بین فعالان دانشجویی تا حدی در حال شکل‌گرفتن است. بیانیه‌های جمعی مربوط به روز جهانی منع خشونت علیه زنان یا هشت مارس (روز جهانی زن)، از طرف انجمن‌های تحول‌خواه، برگزاری همایش، کارگاه و حلقه‌های مطالعاتی مربوط به جنسیت، از نمونه‌هایی است که می‌توان نام برد.
با اینکه سویه‌های امیدبخشی از طرف فعالان دانشجویی درحال‌حاضر در این رابطه دیده می‌شود و تعداد دخترانی که به‌عنوان دبیر یا عضو در شورای مرکزی در این نهادها وجود دارند، هرچه بیشتر دیده می‌شود بااین‌حال، به دلایل ساختاری و فردی، اکثریت قریب‌به‌اتفاق فعالان دانشجویی زن، هنوز نتوانسته‌اند اثرگذاری واقعی خود را نشان دهند. عدم اعتماد و جدی‌نگرفتن فعالان دانشجویی مرد نسبت به زنان، درگیری و فشار بیشتر دانشگاه روی آنها به دلایل واهی، انگ و برچسب‌زدن‌های متفاوت به زنان (مخصوصا وقتی مجرد هستند)، محدودیت در رفت‌وآمد (برای دختران خوابگاهی به صورت مضاعف رخ می‌دهد)، تعامل کمتر مسئولان دانشگاه با آنها، عدم آموزش درست به زنان و مردان برای برقراری روابط اجتماعی بین دو جنس و... از سری عواملی است که با بررسی در تجربه زیسته این فعالان دانشجویی به آن برمی‌خوریم. برخورد تحقیرآمیز بعضی از مسئولان با فعالان دانشجویی زن (بالاخص در دولت نهم و دهم) در این حد بوده است که در بعضی موارد، برای فشار به آنها (منع موقت از تحصیل یا اخراج این افراد از دانشگاه)، به جای اینکه اتهام واقعی این افراد نوشته شود، از اتهام‌هایی اخلاقی برای منفعل‌کردن این فعالان استفاده می‌شده است. در کنار آن هم هرکسی که کوچک‌ترین کنشی انجام می‌داد كه برخلاف نظر مسئولان بود و سعی داشت محیط را از انفعال خارج کند، در اولین برخورد از خوابگاه اخراج می‌شد و دیگر لازم به توضیح نیست که برای اکثریت دختران، اخراج از خوابگاه چه تبعاتی می‌تواند داشته باشد.

مهم‌ترین عامل تبعیض‌آمیز
تبعیض جنسیتی از طرف خود فعالان دانشجویی مرد، به‌عنوان مهم‌ترین عامل تبعیض‌آمیز و عدم رشد فعالان دانشجویی زن در این میان شناخته می‌شود. بسیاری از این افراد همچنان بعد از سال‌ها، وجود زنان تأثیرگذار در این میدان را تنها یک استثنا می‌دانند و آنها را هاديان خوبی برای این نوع فعالیت نمی‌شناسند. تجربه زیسته خود فعالان دانشجویی زن، این نکته را هرچه بیشتر پررنگ می‌کند. کافی است که کسی خودش در این محیط کنشگری کرده باشد، بعد از مدتی متوجه می‌شود برای اینکه بتواند اثرگذاری خود را به‌عنوان یک فرد مستقل، فعال و تصمیم‌گیر به دیگران نشان دهد، باید مرزها و هنجارهای موجود در ساحت جریان دانشجویی را بشکند و منتظر پیامدهای آن از جانب هم‌صنفان خود هم باشد. صورت‌های نابرابری به صورت عریان یا پنهان خودش را نشان می‌دهد. جلسات تا دیروقت فعالان دانشجویی پسر در خوابگاه یا خانه‌های شخصی خود، نگاه به فعالان دانشجویی دختر، به‌عنوان تلطیف‌کننده فضای پسرانه، فضاندادن به دختران برای تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی، مقاومت برای ازبین‌نرفتن اقتدار مردانه و... تنها بخشی از این وجوه است. بسیاری از این عملکردها هم به صورت ناخودآگاه اعمال شده و نسل‌به‌نسل هم منتقل می‌شود.
این تبعیض‌ها و مرزبندی‌ها حتی در بین روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی هم دیده می‌شود. اکثر افراد فعال در این حوزه‌ها هم در صورت انجام مصاحبه و برپایی میزگرد یا جلسات خود با فعالان دانشجویی، هرچه بیشتر به سراغ مردان فعال در این حوزه می‌روند و اگر موضوعی مربوط به زنان باشد، در آن صورت است که زنان هم وارد می‌شوند.
درواقع یک قانون نوشته، یک عرف پنهان و انباشت تاریخی نابرابری باعث شده است که زنان را وادار کنند عقب بایستند. زنان نباید هدایتگر و سازمانده یک جریان باشند. زنان تنها می‌توانند و اجازه دارند در بعضی از موقعیت‌ها در مسائل مربوط به حقوق زنان، هدايت و مديريت را در دست بگیرند؛ این فرم جدیدی است که در فضای سیاسی کشور هم حاکم شده است. زنان می‌توانند فعالیت کنند و منعی برای آنها تا رده‌های محدودی وجود ندارد. اما لطفا بروند و در کمیته‌های مخصوص خود فعالیت کنند. این مسئله به‌قدری جالب می‌شود که در زمان تبلیغات برای ریاست‌جمهوری حسن روحانی، بعضی از ستادهای مرکزی انتخاباتی او، زنان را به شوراهای مرکزی خود راه نمی‌دادند و آنها را به واحدهای زنان پاس می‌دادند. این از زمان‌هایی است که می‌توان فهمید چطور می‌توان به فرم‌هایی مثل کمیته زنان آن‌قدر نادرست عینیت بخشید و بدترین کارکرد را از آن استخراج کرد که نه‌تنها باعث تحقق برابری نمی‌شود که بیشتر به نابرابري دامن می‌زند. فعالان دانشجویی در انجمن‌های اسلامی هم باید مراقب باشند که کژفهمی و عدم سواد کافی از بحث‌های نظری در مورد جنسیت و مطالعات زنان، منجر به این نشود که به جای اینکه به نهادینه‌شدن این برابری کمک کنند، تنها حضور زنان، ابزاری برای نشان‌دادن میزان روشنفکری و آوانگاردبودن آن نهاد باشد و این فرم از هر محتوایی خالی باشد. شاید بتوان گفت که الان در مرحله‌ای به سر می‌بریم که بسیاری از تشکل‌های دانشجویی، متوجه اهمیت بحث حقوق زنان از منظر تئوریک شده‌اند، اما هنوز نتوانسته‌اند ضرورت آن را درک کنند و اکثریت فعالان دانشجویی همچنان این مسئله را در اولویت‌های خود نمی‌بینند. تغییر این نگاه در مرور زمان امکان‌پذیر است اما تا زمانی که فعالیت زنان تنها برای حقوق زنان متعارف باشد و فعالان دانشجویی مرد از واردشدن در این حوزه هراس داشته باشند، در وضعیت جنبش دانشجویی نسبت به این امر تغییر نهادمندی ایجاد نخواهد شد.

اراده در برابر ساختار
زنان باید بتوانند برای اینکه امکان‌های سلطه را از بین ببرند، علاوه‌ بر ایجاد تلنگر و شکاف در ساختارهای به ظاهر متصلب، اراده‌های فردی خود را هرچه بیشتر قوی کنند. باید بتوانند با پس‌زدن موانع و آگاه‌سازی هرچه بیشتر نسل‌های بعدی خود در دانشگاه‌ها، آنها را برای رویارویی با متغیرهای مختلفی که می‌خواهند از صحنه حذفشان کنند، آماده کنند. اینکه دانشجویان دختر بتوانند وارد فعالیت دانشجویی شوند و هم‌زمان با مطالبات خود از مسئولان، جریانات مدنی را تقویت کنند، خود یک دستاورد بزرگ است.
نمی‌توان خواهان جامعه مدنی و جنبش‌های اجتماعی قوی بود، اما زنان در آن نقشی مؤثر نداشته باشند، نمی‌شود خواهان این بود که مشارکت سیاسی زنان در رده‌های بالای حکومتی هرچه بیشتر شود، اما جریانات اجتماعی و کنشگران مدنی ما، خودشان از بازتولید‌کنندگان این تبعیض‌های جنسیتی باشند. همچنان که برای ایجاد روزنه‌هایی برای احیای جنبش دانشجویی تلاش می‌شود، باید برخی اشتباهات گذشته تکرار نشود و با اولویت‌گذاری‌های نادرست، زنان در عرصه عمومی حذف و طرد نشوند. جنبش‌های جدید، بدون اهمیت‌دادن به نقش اقلیت‌های مورد تبعیض، هیچ‌گاه دوباره نمی‌توانند شکل بگیرند. این نکته بسیار حائز اهمیت است که در کنار نقش‌آفرینی خود فعالان دانشجویی زن، فشار روی نهادهای مربوطه، برای انتخاب زنان به‌عنوان رئیس دانشگاه، استخدام بیشتر هیئت علمی از بین زنان و به صورت کلی، افزایش مشارکت سیاسی زنان، در احزاب، کابینه و مجلس، همگی به معنای این است که زنان در جنبش‌های اجتماعی هم قدرت بیشتری پیدا کرده‌اند، اما تا زمانی که عرف‌ها و قوانین غلط، سد راه است، باید نوک پیکان انتقادات به این سمت باشد و تلاش کرد که شاید بتوان هرچه‌بیشتر میدان‌های ناممکن را ممکن کرد.

منبع: شرق
کلمات کلیدی : فرشته طوسی
ارسال نظر
پیشنهاد عصر دانشجو
گزارش تصویری